تبليغاتX
فــــروغ فرخزاد

فــــروغ فرخزاد

سیب - مشاعره زیبای حمید مصدق و فروغ فرخزاد



”’حمید مصدق خرداد 1343″

--

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت



“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک، لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد، گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 23:32  توسط امیر  | 

من و تو یعنی عشق


بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم...

 من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

 تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....

 تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...

 تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...

 من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...

 من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....

 تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....

 تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....

 تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...

 تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!

 بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....

 تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....

 من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....

 عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....

 با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...

زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ،  نفسم فقط تو!

 اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا

 عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو....


+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 21:51  توسط امیر  | 

همهمه


اطرافم سرشار از حجم ثابت تکرار

و قلبم خسته از انتظاری بی پایان

کبوترها خبر از لحظه دیدار میدهند و گلها، آشفته از قدمهای سنگین

اینجا آبی آسمان تیره می نماید

و من برای شکار روی ماهش پیش می روم

با قدم های کوتاه و قلبی لرزان

لحظه هایم شیرین، بسان کودکی شیدا و اندیشه ای نگران به فردایش

دنیای امروزم قفسی سبز است، در بلندای همهمه

و من درمانده از پاسخ در زلال شبهایم

می خواهم دیده بربندم، شاید پای بر رویایم نهد ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 23:42  توسط امیر  | 

روزی

                                                  

    روزی بهانه ها را به مجرم بودنشان به دار خواهم ĩویخت ...

    روزی  صبر را به معصومیتش پرواز خواهم داد ...

    روزی فاصله ها را به بی پایان بودنشان معترف خواهم ساخت ...

    روزی ظلم را به مسلخ نگاه مظلومت می کشانم ...

    روزی نگاه اسیرت را به صلیب چشمان مصلو بم خواهم کشانید ...

    روزی دو باره نوای بی فرجام دوست داشتن را از عمق جان فریاد خواهم زد و

    ĩن روز تو ĩ زاد خواهی گشت ,  ĩ زادترین اسیر دنیا  ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 20:16  توسط مصلوب  | 

دوستت دارم


   دریا را با تمام شکوهش به تو می سپارم

   و تورا به دریا

           و با اندوهی سرشار از شوق دیدار،  بازمی گردم           

           تورا تنها می گذارم در انبوه صدفها

           نسیم خنک

           نجوای قریب دریا

           و موجی که گاه تا بلندای نگاهت بالا میرود

           چشم به چشمانت می دوزد                     

           تا هجی کند فریاد مرا ...

           غروب خورشید       

           شنهای ساحل

           میهمانی ماهی ها

           و فریاد " دوستت دارم "


================================================================   اسیر  ========

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 23:16  توسط امیر  |